سوسول

هشدار: كلیه تخیّلات این وبلاگ واقعیست هرگونه تشابه اسفناك اسمی و رسمی با اشخاص حقیقی و حقوقی كاملا عمدی و به قصد آبروریزی است این وبلاگ توسط یك مزدور مخملی با هدف مشغول كردن خواهران و برادران دینی به همجنسان و به خطر انداختن اسلام راه اندازی شده است

یکشنبه ۸ نوامبر ۲۰۰۹

روز جهانی مقابله با سوسول فوبیا


دوشنبه ۲ نوامبر ۲۰۰۹

خشک تر گشتیم

Welcome Back khodam!
سلام
حالا که کسی براش مهم نیست ما برگشتیم خودمون به خودمون خوش آمد گفتیم

چهارشنبه ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۹

You can call me baby, baby bye bye - You can call me honey, honey bye bye

دوستای خوبم كه دوستتون دارم قدر یه دنیا، دیگه آخرای كار من هم فرا رسیده، الان كه دارم براتون اینا رو می‌نویسم اشك تو چشام جمع شده، بر خلاف همیشه تو این پست سعی نمی‌كنم بخندونم‌تون و از این بابت از همه‌تون عذر می‌خوام.

نمی‌دونم چطوری از بعضی‌هاتون تشكر كنم و چطوری از بعضی‌هاتون عذرخواهی كنم برام سخته توضیح اینكه چرا دارم می‌رم. چند روزی نبودم الان هم اومدم خداحافظی كنم و تمام!

از اول مهر ماه آمادۀ رفتنم به یه جای دور تو یه شهر دور. برای من آینده‌ای وجود نداره پس دیگه هرگز با هم مواجه نخواهیم شد مگر اینكه تغییر بزرگی در شرایط من بوجود بیاد كه باعث بازگشتم بشه. پس...


خدانگهدار همه

دادى به مخنثى نه مردى نه زنى

منطق دودویی مطلق بسط داده شده با كاملترین تئوریهای فازی به الگوریتمهایی از هوش مصنوعی منجر شده‌اند كه جریان پتابایتها داده را در كسری از ثانیه بین هزاران سرور طوری طبقه‌بندی كنند كه مجموعه بیتهای وزن هِدرها در تركیب با نمایۀ ایزوله شده پس از اولین بلوك دادگانی به پیشبینی نامحدودی از نتایج ملموس محیط انسانی منجر شوند كه با وجود تداخلات فریبنده‌ای كه اكثرا از گرافهای تحلیل محتوا به پیمانه‌های بینابینی رخنه كرده‌اند با حفظ انعطاف ِ پذیرش‌گری ِ چندگونگی‌های فضای احتمالات جایگشتی منطق‌مند ِ دستوری، انباشتگرهای مراحل پایانی را طوری از اطلاعات تصفیه شده تغذیه كنند كه فرایند حیاتی جداسازی اطلاعات معتبر با اولویت‌های برتری و توصیه‌ای در نهایت ساختارهای موقت ذخیره اشاره‌گرها را از گزیده‌ای از نتایج روزآمد شده با هماهنگی كمی و كیفی نگهداری و ارائه كنند اما توسعه تصمیم در انتهای یك گره با زیرمجموعه‌های چندشرطی ِ فاقد بُرد محدود در منطق فازی ِ نسل آخر همچنان توانایی تقابل یك به یك با برد محدود سامانه‌ای با بنیان منطق دیجیتالی را ندارد مگر اینكه این سامانۀ دودویی طوری برای حالات خاص ِ گزاره‌های تركیبی ِ دامنۀ ورودی در چرخۀ فراوری اتوماتیك، سیر تكامل خود را طی كند كه بازخوردهای ناشی از تمامی استثنائات نرم‌افزاری و سخت‌افزاری به رفتارهای ایزولۀ غیرتكراری و متعارف در چرخۀ حیات سامانه بیانجامد كه این خود هزینه‌های توجیه‌ناپذیری را به بخش سرمایه‌گذاری سازمان تحمیل می‌كند در نتیجه این سامانه در نمودار ستونی ِ پوشش وظایف در نقاطی دچار افت نسبت به سطح استاندارد می‌شود كه با توجه به اجتناب‌ناپذیری ذاتی از بروز استثنائات در اجزای كم‌ترافیك، دو راه حل كوتاه‌مدت شامل پیش‌آگاهی گزینه‌ای و پشتیبان‌گیری موقت از بلوكهای به‌روز شده، در دسترس می‌باشند ولی با گسترش سطوح سلسله مراتبی و گاها برون‌سپاری جزئیات پروژه‌ها، برخی اصول ثانویه در رابطه با زیرمجموعه‌های غیرحیاتی نادیده گرفته می‌شدند. مصداق این كاستی در سرویس بلاگر به رویدادی منجر می‌شود بدین شرح كه استفاده مجدد از لینكهای بلاگ‌رول ِ موجود در وبلاگ اولیه، در وبلاگ ثانوی در شرایطی كه هر دو وبلاگ در اشتراك یكتا ایجاد شده باشند به بازنشانی عناوین آدرسهای وبلاگ اولیه با عناوین اصلی بدست آمده از منبع هر لینك خارجی منجر می‌شود.


خوب! به نظر می رسه بعضیا شیر فهم نشدن كه چه بلایی نازل شده بهتره به ساده‌ترین زبان ممكن كه همانا لری هست هم بگم:


اِی گیت مـِنه ِ گور بُو شیطان ِ رجیم

مُو یه گی خَردیم ای پس‌ورود بلاج سگ‌مصّب‌مانه دادیمس به یُو آرمین ِ قینی كه سی خُوس یه بلاج گـُهی ایزنه یو رَد شل رید مـِنه ِ سر تا پان ِ بلاج صاب‌مرده‌مان؛ گلاب منه ری‌تان، ای تیله‌سگ ِ نامرد اص به رُمای گـُندِسم برنخـَرد كـُو خریّت نكنه لـِنكی به یو ولباجانه گی‌مالی‌شده نـِذاره زرتی رد هر چی لنكی منه ولباج مُو بی نهاد منه ولباج چُسی خُوس؛ كیر یه پیای گـَپ منه دُونت، كـُو نفهمـِستی مُو كـِند خُومه جر داده بیدُم تا ای‌همه لنكیانه نهاده بیدُم منه ولباجـُم؛

نظر به اینكه بعضیا هنوزم گیج می‌زنن و در ضمن اینجانب فاقد The Lori Connection با بهبود پریچهر خرم‌ویرانه و رضا پسر خرم‌ویرانه می‌باشم بار ترجمه متون لری را هم خودم بر دوش می‌كشم این شما و این هم ترجمه‌ای مؤدبانه به تقلید از آئین نگارش آرمین:


مدفوعت بر آرامگاه پدر شیطان ِ رانده‌شده

اینجانب یك مدفوعی تناول فرمودیم به این قرار كه گذرواژۀ تارنگار سگ‌آئین خویش را به عقد موقت آرمین ِ نشیمن‌گاهی درآوردیم كه از بهر خویش یك تارنگار ِ مدفوعی بسازد ایشان برفت و مدفوعی اسهالی را به سر تا پای تارنگار صاحب‌درگذشتۀ ما زد؛ گلاب به روی‌تان؛ این نوزادسگ ِ زن‌مرام اصلا به موهای بیضتین‌اش هم برنخورد كه ریسك نكند و پیوند به تارنگارهای آغشته به مدفوع كنار وبلاگ من، منعقد نكند به شتاب یك باد شكم رفت و هر چه پیوند در تارنگار اینجانب بود در تارنگار بادشكمی خویش گذاشت؛ آلت یك مرد درشت‌اندام در دهانت باد، كه نفهمیدی من مقعد خویش را شكافته بودم تا اینهمه پیوند را در تارنگارم گذاشته بودم؛

فكر كنم دیگه همه كیرفحل(=مست) شدن و اونایی كه كیر ندارن هم كس‌فهل(=گشاد) شدن كه چه خاكی به سرم شده! خبر جدید دیگه اینكه كافه برو تو پستو و این كله مدادپاكن اخیرا هر كدوم یه پست زده بودن كه من متوجه شدم چند اپسیلون فسفر بیشتر از من تو كلۀ پوكشون هست عناوین پستاشون هم یه چیزی تو این مایه‌هاس: «چرای دام و just in c line مضر است» و «پسرا از عمه‌تون متنفرم!» والا خیلی زور زدم نتونستم بهتر از این بخونم! تا یادم نرفته در جواب كامنتهای پست معرفی ایمان باید بگم من نه حمایت دارم نه مثل این «آبی آسمانی» اعتراض دارم كه بكنمش؛ نمی‌تونم بفهمم شماها چه تصوراتی در مورد من دارید ولی من جز خیال ِ كردن كون ایمان هدف دیگه‌ای در زندگیم ندارم!


راستی علاوه بر ریدینگ (=ریدن با استمرار و مسری از طریق تماس با مو یا دست زدن به گیرنده‌ها) از سوی آرایشگر به موهای حامد قرتی و حامد به خودش در پستی با عنوان «ههههه» (http://eshaareh2.wordpress.com)، تازگیا این حس كس‌ادبانۀ وبلاگ سوسولی به صدا و سیما هم سرایت كرده؛ این سگ‌سیبیل با اون لحن و قیافۀ جلاد شكل ِ میرقضیبی! تو برنامۀ ظاهرا مستند «ول‌گردش» از شبكه 4 داشت یه قلعه‌ای تو كرمان رو معرفی می‌كرد صرفنظر از همه گه‌خوری‌های شاخ-بر-سر-سبزكننده‌اش در مورد پرش اسب از یه فاصلۀ ده متری وسط زر زدنهاش یه تیكه شعری نقل قول كرد كه بنده انگشت به كان موندم:

شاها ستدى كشورت از همچو منى

دادى به مخنثى نه مردى نه زنى

زین كار چو آفتاب روشن گشتم

پیش تو چه دف‌زنى چه شمشیرزنى


البته من می‌تونم درك كنم كه فقط یكی از معانی مخنّث به معنی كون‌فروش و كون‌بحراج هست ولی اگه همینجوری پیش بریم آخر ماه رمضون كه پشت پردۀ «پنجمین خورشید» رو نشون می‌دن «آیدین ِ ظریف» و نازك‌نارنجی (كه طراح صحنه هستند، هر چند ما هنوز تو این سریال صحنه ندیدیم!) باید بیاد بگه من همون آیدین «سوسول» هستم كه از وقتی كه مهدی سلوكی در گی-پاتوق ضلع جنوب‌شرقی سی‌وسه‌پل كس‌چرخ می‌زد تو كف‌ش بودم تا اینكه با همكاری حمید گوز دری كون مهدی سلوكوسی رو سلاخیدیم چه سپوخیدنی! و به این ترتیب معلوم بشه كه ایشون در واقع طراح صحنه در پشت صحنه به قصد فیض كثیر دست‌اندركاران (یا همون مست‌برسر ِكیران) این سریال هستن. به هر حال شك نكنید كه در ادامۀ افشاگری‌های مستقیمی كه از شكنجۀ كمیته و خودسری بسیجی‌ها تو این سریال میبینید اگه من كه الان اون آیدین هستم تونستم یه شعر دست و پا كنم حتما این افشاگری‌ها رو هم با ایهام واسه‌تون مخابره می‌كنم. (زهی خیال زهاره‌ای!) این برای تیتراژ پنجمین خورشید چطوره؟

شاها بزدی پرده ز هر مرد و زنی

ما نیز بكردیم به كون خفنی

پنج بار طـَبَق بزد كتی‌به خورشید (طبق‌زنی=لز، كتی=اسم خاص مونث)

ما نیز سلوكی بگرفتیم به زنی

جمعه ۴ سپتامبر ۲۰۰۹

آخه تو رو چه به وبلاگ‌نویسی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آخه تو رو چه به وبلاگ‌نویسی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تو این نت ِدست و پا شكسته و درب و داغون و معلول و نفتی-زغالی كه كون كاربران ایرانی رو با هندل جر داده كم همجنسباز ِ كثيف و عوضی و خس و خاشاك پیدا می‌شد كه حالا تو هم بیای خودتو قاطی امّت منحرف كنی؟ حالا همین یكیو كم داشتیم دیگه، گل بود و به سبزه نیز آراسته شد. تو غلط می‌كنی خودتو قاطی ماها كنی وجودت باعث ننگ بشریته همینقدر كه لكه ننگ رو پیشونی ننه بابای فلك زده‌ات بودی كمت نبود حالا اومدی شدی بلای جون همجنسگراها؟ اون وبلاگ صاحاب مرده‌تو از بیخ و بن پاك كن تو دیگه قوز بالا قوز نشو اصلا من شرمم می‌شه دور و بر تو آفتابی بشم به من نزدیك نشو ارزش و اعتبارمو میاری پایین. من خودم دلقك همه‌ام تو دیگه نمی‌خواد پیاز داغشو زیاد كنی برو خیر ببینی دور و بر ما نپلك ما آبرو داریم تو این محل. باور كن من خوبی تو می‌خوام تو اصلا نباید در انظار عمومي ظاهر بشي ممكنه بهت بخندن.

اینا دیگه حرفای من نبود كه فكر كنی از سر نداشتن مخ زده شدن اینا حرفای هر روزۀ خودت هم هست نگو كه تو معلولین رو درك می‌كنی و براشون احترام قائلی كه اگه دماغت جا نماز ضدعفونی شده‌تو سوراخ نكنه خود من چند میلیون فحش ناموسی-تلگرافی از راه دور برات مخابره می‌كنم باور كن در دادگاه انسانیت ادب چنین حكم می‌كنه!

من كه زورم بهش نرسید ظاهرا باید رفت و خوند. ولي قبلش يه شعر با قافيۀ معلول به عنوان مقدمه بخونيد:

تو كه برام آپ می كنی بلاگ،
چشامو با اشك می‌بری به فاك،
تو هم بمون،
بكن تو كون!

پنجشنبه ۲۷ اوت ۲۰۰۹

ان در مصائب وبلواط‌نویسی و فاكیدگی به سببيـّت بنت‌الهوسان ِ قطام‌صفت و مبلغان ِ ناموس‌پول‌كن ِ همه‌چيز بحراج و فيل‌حامله‌كنان ِ باتون‌الآلت و سرويس جا

ان در مصائب وبلواط‌نویسی و فاكیدگی به سببيـّت بنت‌الهوسان ِ قطام‌صفت و مبلغان ِ ناموس‌پول‌كن ِ همه‌چيز بحراج و فيل‌حامله‌كنان ِ باتون‌الآلت و سرويس جاسوسيهاي ِ ملي-وبلاگي

اون روزا كه بلاگفاك جوات‌تر از شكونفاكی كنونی بود یا شاید جوات‌تر از شكوفاكی كونی بود یا شاید به حد كافی شاك تو كون تر جواد زده بود یا هر چیزی كه معنیش بشه به فاك گاییدن و به ارگاسم نالیدن و به فلان جای عمۀ همه خندیدن، در اون چنان روزایی خیلی حال می‌داد بری توش یه وبلاگ بسازی با زیردامنۀ microsoft, computer, internet, blog, sex, gay, news, yahoo, google یا اصلا كیر و كس و سایر آلات و اسماء ِ پرمشتری برای ملت اینترنت ندیدۀ همیشه در كف صحنه. حتی من تونستم چند تا زیردامنی خوب توش گیر بیارم ولی كلا دادم به یه دختر خوب تو اد لیستم كه زیر دامنش استفاده كنه ولی با دلخوری شكلك ِ جیغ بنفش رو برام برگردوند در حالی كه مثل چراغ جادوی كون سوراخ از آلتش كف و از مقعدش دود می‌اومد؛ بعدش نوشت: تو یا خیلی خوبی یا خیلی خر، مناطق ناموسی در نظرت یا حرمت وطن عزیزتر از جان رو دارن یا طلسم‌شده و بكر و نامكشوفن، تو یا اسكشوئلی یا هوموسكشوئل، تو یا اخته هستی یا كونی، البته به این مؤدبی نگفت ها. خلاصه طبق روال جنگهای مسنچریكی شكلكهای تهدیدنما به انضمام فحشهای ناموس‌گا به من و رفقای مشتركمون سند تو آل زد و منو ایگنور كرد حالا به روش درام‌های 90 قسمتی صفحه كامپیوتر باید سیاه بشه و وسطش بنویسه:

...سه سال بعد...

بلاگفاك تبدیل شده به مركز تبلیغات متحرك ِ متهوع به رنگ زرد اسهالی، مركز كودكپستانكی‌های قهرالوی ِ ننه‌ستیز، مركز سركاری گذاشتن با كامنتهای كاریابی-اسپمی، مركز اتلاف وقت به شیوۀ مدرنیزۀ اینترنتی، مركز تجسس سازمانهای امنیتی تو حریم شخصی و فیلترینگ مكانیزۀ پخ‌های (=پیام خصوصی‌های) مستهجن، مركز وبلاگهای رمانتیك ِ شاعرانۀ بی سر و ته ِ مجهول‌المحتوا و مركز هر فساد و ثوابی كه به ذهن برسه. در مركز این نقطۀ عطف استراتژیك كه تو مركز كون شیخ امّ‌الفساد شیرازی عروسی به صرف عرق‌سگی برگزار می‌شد من مسنجر رو باز كردم و یكی فوری آی‌دی منو چسبوند به اد لیستش و فرستاد به عمق فیها خالدون ِ دار و دستۀ معشوقه‌های بی‌نهایت متهم (Very Important Persons) و پی‌ام مخابره كرد كه من همونم كه ایگنورت كرده بودم اولش محلش نمی‌ذاشتم ولی اون خیلی عاشق من بود خلاصه من همه فحشهایی كه در طول این سه سال برام عقدۀ فرویدی شده بود تحویلش دادم و گفتم آخیش ش ش ش... ولی اون به پستون چپش هم برنخورد درعوض این زنیكه یا همون دختریكه بحث فنی راه انداخت و منم مبهوت كمالاتش گوش جان به كلام گوهربارش سپردم این دختریكه یا همون دختر ِتیكّه هر انگشتش یه هنر روی صفحه‌كلید انزال می‌كرد و روی صفحه مسنجر من درفشانی می‌كرد خلاصه كونتون گوز بد نبینه پیشنهاد همكاری شو در همون جلسه اول مخ‌زنی تفهیم كرد در طی چند جلسه تخمی-تخصصی كه واسه من جلسات گیج‌زنی بود این دختر ِ تیكه یا همون دختر باریكه منو تبدیل كرد به "خر ِ باری‌كه" وظیفه ام این بود كه مطالب جوات ِ كپی-پیستی اونو تو وبلاگهای خوش‌دامنه‌ای كه ثبت كرده بودم بذارم یه دفعه انگاری معجزه شده بود وبلاگهایی كه نسبت تعداد بازدیدكنندگانش به زمان علّاف‌كنندگی حتی به عدد یك نفر در ثانیه نمی‌رسید تبدیل شد به مركز وبلاگهای پرترافیك ِ همه‌چیز دون و بی‌مصرف. از كیر مرغ تا كون آدمیزاد توش یافت می‌شد اما امان از مطالبش كه یه ترجمه سرراست از یه مقاله یا اصلا یه مطلب غیرجلف توش یافت نمی‌شد از آمار پارتی نیمه‌عریان تا استحمام تمام‌عریان دختر همسایه به انضمام كلیپهای استمناش گرفته تا نمودار مقایسه ای-سه‌بعدی ِ پراكندگی نسبی جنده‌ها نسبت به دختر بسیجی‌ها با مقیاسهای تصاعدی به ترتیب نمرۀ موبایل و شهر محل سكونت در جامعه آماری یه میلیون دختر ایرونی توش گذاشتیم.

تا اینكه یه روز این دختر باریكه یا همون دختر باكره اومد و گفت باید تبلیغ بگیریم و پولدار بشیم منم علی‌رغم بدبینی توأم با شكی كه به شانس خودم داشتم یكی یكی رمزهای وبلاگها رو بهش دادم و اون تو قالبشون تبلیغ فرو می‌كرد ولی نتیجه رضایت بخش بود در روز هزاران تومان از تبلیغات عظیم و حجیم چارگوشه وبلاگ به حساب این دختر باكره یا همون دختر بی‌كیره وارد می‌شد و یه پرسنتی (percent) هم به من می‌ماسید تازه بازدید كننده‌ها ناراضی كه نبودن هیچ، كلی با این تبلیغای درپیت و پرحجم حال می‌كردن گاهی هم تو كامنتها از حسن سلیقه ما در انتخاب تبلیغات یانگوم و جومونگ و كسشفته تشكر می‌كردن تازه یه مشت علاف‌تر دو ساعت تحلیل و پیشبینی و نقد و بررسی در مورد همین چشم بادومیای زردآلویی و اون كس‌فراری شفتالویی تو كامنتا می‌ذاشتن طوری كه حجم كامنتا از پستا پیشی می‌گرفت گاهی هم این وسط به سر و كول هم می‌پریدن و صورت همو چنگ می‌زدن منم شده بودم شورای حل اختلاف این موزیا، در حالی كه این دختر بی‌كیره یا همون دختر بیكاره با حسابای پر پول داشت تور تابستونه‌شو تو سواحل باهاما می‌گذروند و همزمان از تور بكارتش كیر می‌گذروند تا اینكه رمز آخرین وبلاگو بهش دادم و این دختر بیكاره یا همون دختر بدكاره ناپدید شد.

ماهها طول كشید تا از دپرسی در بیام و برای افزایش روحیه‌ام رفتم یه بلاگ زدم به اسم سوسول‌دات‌بلاگفاك ِ كذایی. من همه زندگیم به امور كیر و كس و كون و سوراخ و پستون و اسپرم و سكس‌چت و چش‌چرونی و لواط و كودك‌آزاری و انحرافات ِ سادیستيك تلف شده بود و هیچ سوادی در توبره نداشتم تنها تجربه وبلاگیم هم كپی‌پیست بود برای همین تو گوگل همین كلمات مستهجن رو سرچ زدم و هر چی می‌تونستم در این مورد مطلب گیر آوردم و نخونده گذاشتم تو وبلاگم یه چند وقت بعد وبلاگم شده بود پاتوق یه مشت اراذل ِ بچه‌باز ِ اغواگرا، اوباش ِ كودك‌نواز ِ زورتپون و بچه‌كونی‌های ِ ننه‌جندۀ خواركسدۀ لواط‌كردار با اندیشه‌های منحرف ِ آلت‌محور. منم با همین چیزا خركیف بودم هر چند همه انرژیم برای توضیح تفاوت همجنسگرا و همجنسباز برای این جلبكهای بی‌مغز بیهوده تلف شد. بساط تبلیغ هم به‌راه بود ولی امان از یه قرون كه به حساب من ریخته شده باشه كم كم داشتم به این سیستم تبلیغاتی شك می‌كردم تا اینكه یه روز لوگوی تبلیغ عوض شد و یه جوان رعنا نمایان شد منم بی‌معطلی كلیك كردم و یوزارسیف رو به جا آوردم اون روز برحسب اتفاق حساب تبلیغاتی مو چك كردم و متوجه شدم چند هزار تومان در ساعت داره وارد حسابم می‌شه و با یه حساب سر انگشتی تا واریز آخر ماه به حساب بانكیم، من میلیونها تومن كسب می‌كردم كه همش نتیجه تبلیغ سریال آبكی یوزارسیف در وبلاگ گی بود فردای همون روز از طرف سیستم تبلیغاتی نومۀ (=نامه) تهدید فرستادن برام:

از: سیستم تبلیغات noreply@ads
به: آیدین رسوسولی شلمرودی mokh-less@yahoo
عنوان: حذف از سیستم تبلیغات و پیگرد قانونی

مش ترك گرامی،
به دلیل عدم سرپیچی شما از مرتكب نشدن قوانین شركت تبلیغات اینترنتی و قراردادن تبلیغات در وبلاگ بی‌عفتی ِ"سوسول" طبق بندهای 10 تا 1000 شما به عنوان متخلف از سیستم كنار گذاشته می‌شوید و هرگونه شكایتی پس گرفته نمی‌شود و نیز با توجه به اعتراضات شدیداللّحن جناب یوزارسیف كه در كابوس شب گذشته به رئیس این شركت تقدیم شده همه درآمد كسب شده شما مصادره می‌گردد با این امید كه تعبیر این كابوس نیز همین باشد.
پ.ن.: شانس آوردی معرفی‌ت نكردیم به سوراخ ِ دفع ِ جزام ِ سامان‌اخته (=دایره مبارزه با جرائم سازمان‌یافته)

والسلام
دفتر نشر آثار و ارزشهای وب‌سایتهای زرد

ولی من بودی نبیدم كه با این بادا كونم رگ‌به‌رگ شه با كارم گفتم: «هر خودی می‌خوان بكنن هر انحرافی كه همجنسگرایی نیست مگه مجرما همجنسبازن كه بترسم آخه چرا باید اعدام همجنسبازی رو به خاطر من وبلاگ كنن» و كارمو ادامه دادم كلی مطلب تخصصی گذاشتم در مورد اینكه یه گی به دنیا میاد شیطون انگشتش می‌كنه تا اون انگشتر تو شستش كنه و انگشت دومش از سبابه كوتاهتر بشه و اینكه گی‌ها یه دوجین داداش نره‌خرتر از خودشون دارن و خیلی چیزا كه به عقل اجنّون و انسون و شیطون هم نمی رسید.

گویا در همین گیر و دار دل‌مشغولی‌های وبلاگی ما یه دست‌ِخر معروف به عمو فیلتركن فیل شیخ شیرازی علیه‌اللّعنه رو تر كرد ولی ظاهرا خود شیخ رو خشك-خشك كرد كه این عمل بیشرمانه به پارگی شدیدش منجر شد بعدها فیل شیخ كه خشك شد یاد هندستون كرد اما هندستون رویاهای شیرازی پر از یه مشت میمون دورگۀ خالپیشونی نبود كه براشون سمرقند و بخارا ببخشه بلكه بهشت باربی‌های مه‌روی ِ بلاند ِ بی‌خال و مو بود برای همین همزمان شیخ و تشریف‌شون سرسپرده كانادا شدن تا آثار درمالی عموفیلترباف رو درمان كنن دكترها كه از درمان این ضایعات شدید ناامید شدن تنها توصیه‌ای كه كردن این بود كه بعد از این باید بیشتر مواظب سوراخ كونت باشی باید كمتر گی‌بار و گی‌كلاب بری و به هم‌آغوشی سافت اكتفا كنی مستر شیرازی خیلی این نسبتهای مفعولانه بهش برخورد هفت تا رنگ عوض كرد و تا پایان زمان بستری بودنش سرشو از زیر پتو بیرون نیاورد همونجا بود كه تصمیم گرفت بقیه عمرشو بر خلاف حافظ كودك‌نواز وقف مبارزه با هرگونه فعالیت جنبش امردان و غلامبارگان كنه منم كه گاو پیشونی سفید بودم قربانی هوموفوبیای بلاگفاكینگی شدم مستر شیرازی هم همون كانادا موند تا در فرصت مناسب اون ترك‌نام ِ فارس‌فامیل یا همون آرشام پارسی ِ كردبچۀ خانلـُری ِ عرب ِماركده رو ترور كنه. آخرین گزارشات رسیده حاكی از زمزمه‌های اینچنینی از زبان شیخ بوده:

اگر آن ترك شیرازی به دست مالد دول ما را
به كون بی‌مویش بندم دینامیتهای دنیا را

بعد از این بلاگ‌بلاكینگ طبق معمول من بیدی نبیدم كه با این بادا نابود بشم دوباره وبلاگ زدم و روز از نو. ولی اینبار به محض اشتهارم قبل از اینكه مستر علیرضا بیاد و مسدودم كنه و هرهر به تیریپ قبام بخنده یه آقا هكر مودب به آرامی ترتیبمو داد و همه پستامو حذفوند و از طرف من از همه عذرخواهی و خداحافظی كرد منم به خونخواهی با ایمیل مستعار مزاحم شیخ شیرازی بدمه‌عطشان (=به خونش تشنه) شدم و مراتب رو چنین به استحضارشون رسوندم:

از: یكی از اقشار زحمتكش و آسیب پذیر بلاگفا
به: علیرضا شیرازی
عنوان: برقراری شرایط حكومت نظامی از طرف قطاع‌الطريق كودتاگر سرگردنه

بود آیا كه در وبكده‌مان بگشایند
گره از رمز به فاك رفتۀ آن بگشایند
گیت‌وی‌اش چینج (change) كنید برسر آن برگ ِ ورود
تا همه مُُغبچه‌ها كون دولا ز بهرمان بگشایند
در وبخانه شكستند خدایا مپسند
كه در آن جنده‌كده به نام‌مان بگشایند

با سلام به پیشگاه مقام عظمای ولایت وبلاگداران فقیر،
كنون كه بلاگفا چنین شكوفا به دانش‌ارضایی بر سینه نارگون «هستی» همت گمارده است و دیر هنگامی‌ست دست آلودۀ اجانب آلت‌سای، كه از خودكفایی سر باز زده‌اند و بر استثمار و سیطره و فروپاشی این پایگاه اهتمام دارند، به یاری تلاشهای بی‌شاعبه‌تان كوتاه و ناكام مانده حسب وظیفه هموندی‌ام مشاهداتی از حرص و آزی خبیثانه برای این حقیر كاشف آمده كه در حدیثی مجمل به استحضار می رسانم

مدت مدیدی‌ست كه شاهد حضور مغبچگان اِكس‌پراكن و نوباوگان چوگان بدست در هیبت راهزنان مدرنیزه بر سر دروازه (Gateway) وبگاه‌ها می باشیم كه با خدعه‌های ننگین اسم شب را تصاحب می‌كنند و به این شیوه عقده‌های مُرز دریدگی‌هایی (morz=كون)، كه با سببیت امردبازان به جا مانده، را فرو می‌نشانند تبعات این رسوایی‌ها و بی‌ناموس‌شدن‌های مجازی آنقدر شدید است كه تاكنون بسیاری از هموندان با زدن رگ غیرتشان انتحار نموده اند
شایسته است كه به پاسداری از نوامیس مجازی هم‌میهنان غیور، حكم اعدامی مجازی بر این اراذل جاری شود و كنیزكان به ستم ربوده شده به آغوش گرم صاحبان فرهیخته شان بازگردانده شوند

با سپاس
یك قربانی مخلص (mokh-less)

ولی جناب شیرازی بدمه‌عطشان جواب ایمیل رو كه نداد هیچ، از خداخواسته رفت تو خبرگزاری كیهان تیتر زد كه «ما افتخار می‌كنیم كه كاربران preteen (=زیر 13 سال) بلاگفا اونقدر سوادشون می‌رسه كه در كار هك از شیرازی‌های بالای 30 سال پیش هستن این سرمایه‌های انقلاب بزرگ بشن چی می‌شن!» من كه اون نقطه تنگ ناموس مجازیم اساسا دچار زحمت و انبساط شده بود گشادتر از همیشه دیگه حال و حوصله گربه موش بازی نداشتم از بلاگفا دل كندم با خودم گفتم: «دیگه بسه تاكی باید بالاتر از همه تبلیغام اون لوگوی مسخره عین چراغ هشدار چشمكی ملت رو به فروشگاه آلات محترقه و سایتهای بلاند(=زرد) كم‌ناموسی منحرف كنه تو وبلاگ خودمون هم نباید از شر اسپمرها در امان باشیم؟ دم و دقیقه این روبوته میاد كامنت می‌ذاره كه دوست عزیزم! وبلاگتو خوندم و خیلی خوشم اومد به وبلاگ تبلیغاتی منم سر بزن و یه صد تا شكلك با لب و لوچه آویزون می‌ذاره چند وقت یه بارم یه تیرهای غیبی از طرف دیكتاتور بلاگفا، بچه‌هكرهای بی‌سواد و یا مركز فیل‌واشینگ جمهوری اسلامی وبلاگمو گرفتار می‌كنه» واسه حسن ختام كون و كـَفـَل فیل شیرازی رو بوسیدم و دُممو روی كولم گذاشتم و رفتم دنبال بدبختیم

بعد از یه مدت سرگردانی گذرم به پرشین‌بلاگ افتاد و چند ماهی هم اونجا به همون روش بلاگفاكی سپوخیده شدم تا اینكه هكرهای عراقی به پرشین‌بلاگ‌دات‌كام تجاوز كردن و دامنش رو از پاش درآوردن منم حسب عِرق ملی خودم اینبار غیرتمندانه مستقیما با سازمان بی‌ناموس ِ اشاعۀ دامن و مینی‌ژوب یا همون ICANN وارد مذاكره شدم و هر چی اونها تاكید كردن كه دزدی دامنه به این معروفی غیرممكنه من زیر بار نرفتم و تهدید كردم كه اگه به این مسئله نامحرمانه رسیدگی نكنید به مقامات ارشد گزارشتونو می‌دم ولی اونها ادعاهای منو در مورد دزدی و تجاوز به تمسخر گرفتن و معمولا تكیه‌كلام مسئولین دلسوزشون یه چیزی شبیه به این بود: "It seems they wanna fuck you in a national way" این مذاكرات بی‌نتیجه موند و اونا برای بار هزارم گفتن كه تا حالا هیچ كدوم از ادمینهای پرشین‌بلاگ نه در مورد دزدی دامنه خودشون به ما چیزی گفتن نه در مورد دزدی دامن ننه‌شون! منم ناامیدانه از پرشین‌بلاگ ِ رفته به فاك خداحافظی كردم

به عنوان آخرین تلاش جان‌كنانه راه افتادم و هر جا تونستم یه وبلاگ زدم؛ توی بلاگ‌اسكای و میهن بلاگ و هر سرویس دهن‌سرویس‌كن میهنی، به لطف من تپه نریده باقی نمونده بود ولی هیچكدوم تا جشن سالگرد یك‌ماهگی شون دووم نیاوردن و از بیخ و بن حذف شدن منم در طول چند روز عزای عمومی چند میلیون فحش بی ناموسی تقدیم مسئولین وبلاگهای وطنی كردم و كف دستمو داغ زدم كه دیگه حس كس‌مغزانۀ وطن‌پرستیم گل نكنه و هوس خایه مالی اینا به سرم نزنه آخه حماقت هم حدی داره. یه راست رفتم سراغ بلاگر كه گوگل كافرالمؤسّس خوب بلد بود مشتری براش جلب كنه

حالا من ِ سوسول دیگه گردنم به كلفتی دایناسور شده بود عمو فیل‌واشر دیگه تخمامو هم نمی‌تونست تر كنه مگر اینكه بذاره بشاشم روش. بعد از اون كار عمو فیل‌شور شده بود هزینه میلیاردی نفت رو به طریق مناسب در فیلتر كردن وبلاگ من سرمایه گذاری كنه منم فرزی اسم زیر دامنی‌ش رو از شورت به مایو تغییر می‌دادم تازه ورژن هم گذاشته بودم شب‌نامه هم می‌دادم اگر وبلاگ مایو 2008 فیلتر شد به گیرنده‌هاتون مشت نزنید نسخه 2009 فی‌الفور یا همون بالفور منتشر می شه این ترفندهای سازمان‌یافته رو نه وبلاگ پدر چندزبانه بلد بود نه مادر اِكس‌پراكن و نه پسر! آخه همه‌شون عین خر تپیدن تو ووردپرس! حالا این پسر وبلاگ حجیمش به تیر غیب گرفتار شده حس خودگنده‌بینانه‌اش اجازه نمی‌ده دیگه وبلاگشو عوض كنه آخه این تغییر ورژن تو ووردپرس همچین بی‌عواقب نیست كل نوشته‌های عزیز تر از جونش رو باید تو وبلاگ قبلی برای نوه‌اش به ارث بذاره و بره. هدف از اين پست تبليغ بلاگ‌اسپات به عنوان يه گزينه بهتر نيست بلكه هدف تبليغ زوري بلاگ‌اسپات به عنوان بهترين گزينه هست. راستی تا یادم نرفته این نكته اخلاقی رو بگم كه «اجسام از آنچه در آینۀ پسر می‌بینید از شما دورترند» یا شایدم «پسران از آنچه در آینه دید می‌زنید به شما نزدیك‌ترند!»

سه‌شنبه ۱۸ اوت ۲۰۰۹

غیبت غیرموجه بچه‌بازان،همجنسبازان،كودتاگران،همجنسگرایان،وبلات‌نویسان،معشوقگان،موقشنگان،ستون‌پنجمیان،محاربان،امردان،سوسیالیستان،آتش‌پرستان،دوجنسگونگان،

غیبت غیرموجه بچه‌بازان، همجنسبازان، كودتاگران، همجنسگرایان، وبلات‌نویسان، معشوقگان، موقشنگان، ستون‌پنجمیان، محاربان، امردان، سوسیالیستان، آتش‌پرستان، دوجنسگونگان، اغتشاشگران، سوسولان و ...ان

به تازگی فجایع میمون و نیكویی در شرف وقوعه این پسره «آرمین سوسول» كه برخلاف من، كه یه سوسول مخلص و زمخت و قلابی‌ام، به عنوان یه سوسول فابریك و لطیف و نوخط و علی‌الخصوص فرهیختۀ رتبه زیر 200 شناخته می‌شه بالاخره بعد از یك سال دوران غیبت كبری‌شون با نتایج فاتحانه كنكوری ظهور كردند و قراره یه مقدار در كوره‌راههای ِتاریك ِگردنه‌های ِمارپیچ ِصراط ِمنحرف ِوبلواطینگ ِكس‌نگارانه دستگیر من باشن یعنی در اسارت من باشن حالا چه نقطه مشتركی بین یه سوسول ِمخلص و یه سوسول ِفرهیخته وجود داره كه آینه و سنگ رو كنار هم تبدیل به مصادیق ِ مچ شده‌ای (match) از قبیل تیر و تخته یا شایدم نعل و یابو می‌كنه؟ باید بگم این نقطۀ سقل تفاهم همین واژه نامنحوس سوسوله! برای آگاهی شما لازمه چند خط از تاریخ 100 جلدی سوسولی رو براتون بازخوانی كنم: «... افسردگی آن محاربه فی‌مابین آیدین سوسول و بی‌بند و باران چت‌روم LGBT مسبب غیبتی كبری گردید همینكه آیدین بعد از سنوات متعدد به چت‌روم LGBT رجعت فرمودند بلافاصله مخبچه‌ای كه بیشتر مُغ بود تا مخ، آیدین را تهدید كرد كه همانا در این شبكه غیراُخروی یك سوسول باشد كه به آرمین معروف گردیده و مابقی محكوم به فنایند آیدین در حیرانی بماند و مذبوحانه متوسل به الفاظ ركیك شد ولی آرمین خدعه‌گرانه وعده تقسیم غنائم داد چونان‌كه آیدین اد لیست بنمایاند بر آرمین آشكار گردید كه ایشان را ید طولایی در فعالیتهای سازمان‌یافتۀ موزی‌گونه در شبكه دنیوی اینترنت بوده است و این سرآغازی بر همنشینی این دو و فلاكتی جاودان شد...» ولی آشنایی با آرمین منو از هلاكت نجات داد و روزای غم‌انگیز زندگی‌مو پر از زرق و برق و عشق و شهوت كرد تازه به اسرار نظامی-امنیتی من هم دست پیدا كرد این آرمین تو وبلاگ قبلیم به اتفاق سینا خیلی بهم كمك كرد و همه اینها به خاطر یه تشابه اسمی سادۀ «سوسول»ی بود راستی تا یادم نرفته بگم كه این آرمین با این سن و سال زیر سن قانونیش، مخ ادبیاته خدا یه‌وخ خنگ و بی‌ادبش نكنه كه بیاد جانشین من بشه! آمین!


فاجعه بعدی اینه كه یكی از جیگرایی كه معتقد به ازدواج پسر و پسره اعتراضاتی كرده آخه خوشگلكم تو رو چه به این حرفا؟! یه كون داری بده و برو دیگه ازدواج و صغری-كبری چیدنت چیه؟! به هر حال چون دست‌بردار نیست و دوباره میاد می‌گه: «تو باید به همه نظرات احترام بذاری» باشه! چشم! رسیدگی می‌شه حالا ایشون چیا گفتن بماند ولی اتهامات جنسی ناروایی زده شده كه باید شفاف سازی كنم اولش گفتن كه تو یا همجنسگرا باید باشی یا دوجنسگرا و نه هر دو؛ توی متنات نوشتی: «همجنسگرا (در اصل همجنسخواه) و یه مقدار كمتر دوجنسگرام» تو وقتی همجنسگرایی نمی‌تونی دوجنسگرا هم باشی؛ اما وقتی یه دوجنسخواه مثل من تمایل بیشتر به همجنسخواهی داره چه كلمه ای در موردش می‌شه به كار برد خود دوجنسخواهی سرگردانی در مورد جنسیت پارتنر ایجاد می‌كنه وقتی كه تمایل به همجنس یا دگرجنس رو بیشتر داشته باشی سرگردونی در تمایلات جنسی رو بیشتر می‌كنه كه اصلا آیا من دقیقا دوجنسخواهم و باید اون درصد كم همجنسخواهی رو انكار كنم یا همجنسخواهی هستم كه باید اون درصد كم دگرجنسخواهی رو انكار كنم یا یه چیزی بین این دو؟ اگر بین این دو باشم اونوقت به كدوم تمایل جنسی بیشتر نزدیكترم اگر دقیقا وسط نمودار همجنسگرا و دوجنسگرا باشم اونوقت آیا حتی یك صدم درصد از وسط این نمودار به یه طرف تمایل بیشتری دارم یا نه؟ و كلا از كجا می‌شه این صدم درصدها رو هم تعیین كنم و راحت بشم ولی درصدها رو هم كه با یه تابع «جنسیت-متر» یك‌جاهل و چندمفعولی درجه آخر بشینم و حساب كنم باز هم یه درصد همجنسخواهی بزرگتر از درصد دوجنسخواهی به عنوان گرایش جنسی من به دست میاد حالا من دوباره بین دو واژه همجنسگرا و دوجنسگرا گیر می‌كنم و معلوم می‌شه اگر من دقیقا 75 درصد همجنسگرا و 25 درصد دوجنسگرا باشم یه مقدار كار ساده تر می‌شه این یعنی اینكه گرایش جنسی خودمو اینطوری می‌تونم معرفی كنم «من دقیقا بین همجنسگرایی و دوجنسگراییم اما نه هیچ كدوم از این دو به طور دقیق!» و در ضمن با توجه به معادله درجه آخر جنسیت‌سنج كه برای سنجش این چیزا به كار می‌ره معلوم نیست آخرین درجه ممكن برای یه معادله یه میلیون هست یا یك سكستیلیون و معلوم نیست توانایی پردازنده‌های ساخت بشر آیا روزی به محاسبه چنین تابعی قد می‌ده یا نه؟ ولی همه مشكل به همینجا ختم نمی‌شه چون وقتی شما بین همجنسخواهی و دگرجنسخواهی هستید یعنی دقیقا در وسط نمودار، اونوقت شما گرایش به هر دو جنس رو دقیقا به یك میزان معتبر می دونید پس دقیقا دوجنسگرائید و در مورد من كه سمت همجنسگرایی نمودار می‌افتم به هر حال همجنسگرایی رو بیشتر از دوجنسگرایی برای خودم معتبر می‌دونم با این اوصاف اگر بهم بگن از بین همجنسگرایی و دگرجنسگرایی فقط یكی رو باید انتخاب كنی و دوجنسگرایی قبول نیست ناچارم بگم همجنسگرام و این یعنی اینكه من باید توی متنم برای واژه همجنسگرا نسبت به دگرجنسگرا اولویت قائل بشم و در نتیجه نمی‌تونم جمله فوق‌الذكر رو اینطوری بنویسم: «دوجنسگرا (در اصل دوجنسخواه) و یه مقدار بیشتر همجنسگرام» این عبارت دوم كه نوشتم مشكلاتی هم ایجاد می‌كنه مثلا یه پسر گی خوشگل و احساساتی و مهربون كه من اینجا براش تور پهن كردم! در حین خوندن به كلمه دوجنسگرا می‌رسه و پیش خودش می‌گه اینم منحرفه و قبل از خوندن واژه همجنسگرا صفحه رو می‌بنده پس بهتره اول كلمه همجنسگرا رو بخونه بعد دوجنسگرا رو! اصلا خدایا خسته شدم اینهمه به مخم فشار آوردم همه دخترا رو بكش از این به بعد هم هر دختری متولد شد زنده‌به‌گورش كن اصلا منو برگردون به دوران جاهلیت كه مجبور نباشم در شرایط مخلصی ِمحض به درصد دگرجنسگرایی فكر كنم و مخم هنگ كنه.


ایراد دومی كه همین دوست بسیار خوشگل به من گرفتن این بوده كه تو كل وبلاگت كمتر جمله‌ای هست كه بشه راحت هضمش كرد من می‌خوام بپرسم كه ببخشیدا آیا وبلاگ منو می‌خونید یا می‌خورید یا مثل این آرمین باهاش جلق می‌زنید؟! الان این وجدان آرمین اومد گفت: ایشون واژۀ هضم به كار نبردن، راست می‌گه ناچارا باید اعتراف كنم كه اولا كلمه هضم نگفته شده و ثانیا من خودم هم هنوز نتونستم یه دور نوشته‌ها‌مو بازخونی كنم چه برسه به اینكه این قبیل ایرادات دستوری كه حل و فصلش نیاز به سواد و بالاخص مخ داره رو بتونم برطرف كنم نمونه‌اش همین ابرپاراگراف (hyper-paragraph) بالایی هست كه اصلا جرأت نمی كنم بهش نگاه كنم چه برسه به بازخونی!


حالا این رفیق ِكس‌كلك ما خودش كلكسیون ایراداته اومده شده كلكسیونر ایرادات دیگران، تو باید موزه‌دار می‌شدی ای رقیف ِ موزی ِ بامزۀ من، از ایراداتش چی بگم كه دلم خونه مثلا بعد ِ 100 سال دوستی اینترنتی كه معادل یك سال واقعی می‌شه اصلا نه به روی ِ گـُلـِش آورده نه به پشمای آلت شلش نه به تخم چپ ِتپلش نه به كون ِ كـُپـُلش، كه همانا انسانهای گی علاوه بر احساسات همجنسخواهانۀ رمانتیك ِ تحمیق‌گر یه چیزایی در قـُبـُل و قفا در ارتفاع مقابل لای لنگاشون هم دارن كه به شهوات همجنسبازانه دامن می‌زنه اصلا اگه من بخوام بكنمت باید كیو ببینم؟


امیدوارم نتونی پاراگراف فوق رو هم به درستی بخونی وگرنه ممكنه برام گرون تمام بشه! ولی همه‌چیز به همینجا ختم به خیر نشده یه ایراد دیگه كه به من گرفته اینه كه همجنسگرایی انحراف نیست و انحراف تعاریف دیگه‌ای داره كه همجنسگرایی تو اون مقوله‌ها نمی‌گنجه والا(=والله) منی كه بیش از 99.99 درصد آدما رو منحرف می‌دونم دیگه ازم چه انتظاری می‌ره كه كسی دیگه رو منحرف ندونم البته یه بحث فلسفی هم اینجا لازمه كه همونطور كه اونروز حالشو نداشتم فعلا هم حالشو ندارم.


یه خواهش از بلاگر درد ِهمجنس یا با املای سال آخر دانشگاهی خودش در «ده» همجنس!، یه خورده كمتر گیج كننده بنویس اینهمه از همه‌جا و همه‌كس ننویس اینهمه نكات انحرافی نذار اینهمه خداحافظی سركاری‌گونه نكن من اونقدرا نكته‌سنج و تیزبین نیستم من مخلصتم! به من رحم كن.


یكی دیگه از وبلاگرها كه خیلی بهشون حس تطمیع‌پذیر دارم هم مساله‌ای رو چنین مطرح فرموده بودن كه چطور جرأت می كنی عكس خودتو تو وبلاگت تابلو كنی یه وخ نیان بگیرنت منم تیریپ پسر شجاع اومدم كه در شرایط بحرانی ِ جنگ روانی معلوم میشه كی در كنار این جنبش هنجارستیز ِ پر مخاطره می‌مونه و كی جا می‌زنه منو اینجوری مو نبین كه یه سوسول آبجی-مامانیم تخم دارم قدّ ِ كلۀ دایناسور. بعدش فی‌البداهه گفتم خودت چی؟ تو نت هیچ عكسی نداری اینم نخواست كم بیاره آدرس پروفایلشو داد رفتم دیدم واویلا همینی كه منو می‌ترسونه چند برابر ِعكسایی كه از جاسوسای تحت تعقیب می‌گیرن از 100 تا زاویه با صد جور نور پردازی ده‌ها عكس از سنین و مراحل متعدد رشد و بلوغ ظاهریش با كیفیت مُشَهّی (=شهوت‌زا) تهیه و تنظیم كرده و به انضمام كلیه مشخصات ریز و درشت مزاجی-هوسی و مختصات سه‌بعدی نواحی ِ تحت‌الحفظ ِ ناموسی همه رو در یك صفحه ارائه كرده! خوب شد عكس یا مختصات تخمشو نذاشته بود وگرنه من دیگه از خجالت می‌مردم! ولی حدس می‌زنم هر كدوم از خایه‌هاش اندازه كره ماهه! ولی قضیه به همینجا ختم نشده بود ایشون مشخصات پارتنر دلخواه‌شونو هم اونقدر دقیق و باجزئیات نوشته بودن كه اگر مامور اتاق چهره‌سازی آگاهی می‌اومد و می‌خوند یه عكس لخت سر تا پایی از یه بنده‌خدای بی‌گناهی رو تحویلش می‌داد كه ایشون تكثیر كنن و در قلمرو خودشون تحت تعقیب قرار بدن.


اما بریم سروقت دباغی آقا حامد ِلطیفُ الجلد!

اول اینكه من منظورم اون یكی بی‌افت بود كه تو اتوبوس تورونده بودی نه اینی كه تو كلوب یا همون استریت‌كلاب (≠گی‌كلاب) تورونده بودت همونی رو می‌گم كه اول اسمش "ا" بود بعد رفتش سربازی لطفا دوباره بشین و خاطره بنویسو اشك بریز تو كاندوم و درشو محكم گره بزن و به جای خاكستر معشوقت یه جای امن نگهداری كن چون هیچكس لیاقت اشكهای تو را ندارد. اما بدانید و آگاه باشید كه در پی تهدیدات شدید ضداطلاعاتی-امنیتی-جاسوسی-تروریستی-اینتلیجنتی ایشون هم دم‌شو گذاشت رو كون‌شو و از كیررس من خارج شد [شكلك گریه][شكلك غمگین][شكلك گریه]... اگر یه عرب بی‌نهایت كیر گنده سراغ دارید من استخدامش می كنم شرایط استخدام: 1. اشتهار به فحشا و آدم‌ربایی 2. كیررسی تا كون حامد! دیگه داشت اعصابم از اینهمه خداحافظی‌های سركارانۀ وبلاگی‌ش خورد و خاكه‌شیر می‌شد كه محترمانه به قلب و اعصاب ضعیف من رحم كرد و شرشو كند. این شعرو خودم براش سرودم (باور كنید خودم سرودم به خدا؛ با كمی اقتباس استمعناگرا!):

چو از كیر ِ شقّ ِ بی‌نزاكت
تو سُرخوردی به سلامت
به جیگرها به بلاندها (blond)
بچـِلان به یاد ِما را


در ضمن یه تفسیر ركیكانه در فرصتی زودتر از یك دهه آینده بنا دارم برای خاطره‌ای كه نوشتن بذارم به امید فراغت اوقات.


لطف كنید به مدت چند دقیقه كیرهای دائم‌الجلق‌تونو غلاف كنید تا یه استراحتی كنه و یه نفس بگیره برای بعدها؛ چون نوبت رسید به خواهر خانوم خوبم كه اونقدر احساساتی و مهربونه كه فرشته‌ها همه واسش می‌میرن و در درگاه فرشتگان خیلی خرش می‌میره! اگه بفهمه شما حتی وسط این پاراگراف هم به جلق زدنتون ادامه دادید یه آهی از ته دل می‌كشه به مراتب دلسوزناك‌گدازتر از آه مجنون كه شك نكنید آخرالزمان می‌شه و امام زمان در دم ظهور می‌كنه و می‌رسه بالا سرتون و شما دیگه خودتون می‌مونید و امام زمان و اون وضعیت افتضاح غریق‌الجلق‌تون و سوال و جوابهای وجدان آرمین! به هر حال این شما و این هم تابلوی هشدار «خطر ِ مشغول‌الذّمگی در پیشگاه امام حاضر». اما ایشون تازگیا اهانتهای شدیداللّحنی به اینجانب كردن من باب مثال از فرستادن عكس خودشون برای من سر باز زدن و بدتر از همه اینكه توی وبلاگشون از لینكهای فشاركی به وبلاگ من نذاشتن كه بازدیدكنندگان بتونن روش فشار بدن و به وبلاگ من فرو برن! البته ایشون دلایل قاطع احساسی‌شونو هم تقدیم كردن: «اِوا! خدا مرگم بده، یعنی من بیام بعد ِیه عمر آبروداری به این وبلاگ بی‌كلاست لینك بدم؟ مامان جونم می‌كشدم؛ اوا! بر شیطون لعنت، میان فیلترم می‌كنن؛ اوا خاك عالم به سرم، اگه آقامون بفهمه چیكار كنم؟ آیدین تو كه آداب معاشرت با خانوما نمی‌دونی برو با همون گی‌های گردن كلفت ِ پوست‌كرگدنی دم‌خور شو، سوسولی خیلی بدی» اینم از شانس من! امیدوارم تو هم زودتر جراحی كنی و شوهر كنی و شرّتو كم كنی.


بهتره تا تنور داغه افكار مربوط به این ترنسها رو تخلیه كنم ولی قبلش یه گریزی بزنم به یه مساله فول‌تاپ منحرف به اسم «م.ر» ایشون بالاخره بعد ِ نزدیك به یه سال آی‌دی اصلی‌شونو به من دادن ولی یه حرفایی زدن كه اینجانب انگشت به كان موندم؛ بهش می‌گم منو یادت میاد؟ می‌گه: «آره! ترنس بودی درسته؟» واحیرتا! اولش به‌روی خودم نیاوردم ولی انگار از گیج‌زنی دست بردار نبود بهش می‌گم نظرت درباره وبلاگم چیه می‌گه وبلاگت باز نمی‌شه بعد معلوم می‌شه ایشون سابقاْ به وبلاگ غیرفعال سینا كه شباهت اسمی به وبلاگ سابقم داشت رفتن و متنهای ترنسسكشوالیستی نامحرمانه مطالعه فرمودن و همه رو به حساب من واریز كردن! اما این سینا یه چند هفته ای می‌شه كه آی‌دی‌شونو تغییر دادن و اصلا یادشون هم نبوده منو اد كنن بخونید براشون مهم نبوده منو اد كنن در مورد مانی بی‌غم هم یه همچین اتفاقی افتاده تسویه حساب با این دو تا رو موكول می‌كنم به یه وقت مناسب.


یه نكته مهمی كه باید بهش اشاره كرد اینه كه معمولا دوستای صمیمی‌تر، كمتر تو وبلاگ‌مون كامنت فرو می‌كنن یا اصلا فرو نمی‌كنن! كه این خودش یه نقص فنیه كه من خودم هم دارم تو سینا هم كامنت كم می‌ذاشتم تو مانی و سامی هم اصلا نذاشتم! البته ماها خوب بلدیم ماست مالی كنیم مثلا دلایل من اینان: من سعی می‌كنم تو وبلاگهای جدیدتر كامنت بذارم و به دوستای جدید روحیه بدم و دوستای جدید هم پیدا كنم. البته بعضی‌هامون هم نیات سوئی به منظور گمراه‌سازی از این كامنت‌گذاری‌ها داریم نمونه‌اش مدیرمسئول وبلاگ زیباپسر هست كه من این مدل وبلاگهای مشوق گناه رو لینك نمی‌كنم البته نه اینكه مخالف اون عكسای لختی پختی باشم ها، ولی می‌خوام اینجا لینكی به وبلاگهای شرمگاه‌نما نذارم كه اسپرم‌هاتون هدر نره.


یه چند تا غیبت ِ كلفت ِ آبدار هم طلب «م. از اصفهان»، «آ. از اصفهان»، بروبچ بابل، «م. از تهران» و سامی تا اینكه در یه فرصت مناسب مهمون آب-نخود با اسانس خیارشور! باشید.

سه‌شنبه ۴ اوت ۲۰۰۹

اگر تونستيد تو اين عكس يه جاي خالي پيدا كنيد كه من بتونم اسم وبلاگمو بنويسم جايزه داريد


دوشنبه ۲۷ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

پسر همجنسگرا - از ترانه های گروه t.A.T.u.


Malchik Gay - TATU Lyrics پسر همجنسگرا - از ترانه های گروه t.A.T.u.
  
  
Malchik gay پسر همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
Malchik gay, Malchik gay پسر همجنسگرا، پسر همجنسگرا
Malchik gay, Malchik gay, Malchik gay پسر همجنسگرا، پسر همجنسگرا، پسر همجنسگرا
Malchik gay, Malchik gay, Malchik gay پسر همجنسگرا، پسر همجنسگرا، پسر همجنسگرا
Malchik gay, Malchik gay, Malchik پسر همجنس گرا، پسر هم جنس گرا، پسر
Malchik, Malchik. پسر، پسر
   
Handsome خوشتیپ و زیبا
Tender حساس و لطیف
Soft نرم و ملایم
Why do you look right through me چرا تا این اندازه زیبا در نگاهم جلوه می کنی
thinking به این می اندیشم که
'No' 'نه'
I can't deny my feelings من نمی توانم احساساتم را نادیده بگیرم در حالیکه
Growing strong دارند قوت می گیرند
I try to keep believing می کوشم به این باور پایبند باشم
dreaming on درباره اش دست به رویاپردازی می برم
And every time I see you و هر بار که تو را می بینم
I crave more مشتاقترم
I wanna pull you closer من می خواهم تو را به نزدیکی خودم بکشم
closer نزدیکتر
closer نزدیکتر
closer نزدیکتر
but you leave me feeling frozen اما تو مرا با احساسی سرد و یخی ترک می کنی
   
Malchik gay پسر همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
I can be من می توانم که
all you need همه آن چیزهایی که تو به آنها نیازمندی باشم
Won't you please تو نمی خواهی که
stay with me در کنار من بمانی؟
Malchik gay پسرهمجنسگرا
Malchik gay پسرهمجنسگرا
Apologies, might-have-been's پوزشها، می توانست انجام بگیرد
Malchik gay پسر همجنس گرا
Malchik gay پسر همجنس گرا
can't erase what I feel نمی توانی احساسات مرا محو و پنهان کنی
Malchik gay, gay پسر هم جنس گرا، هم جنس گرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
   
Choking خفه کننده ی
Back emotion احساسات و هیجانات از درون
I try to keep on hoping می کوشم امیدوار بمانم
for a way; برای راهی
a reason for us both to یا دلیلی برای هردویمان تا
come in به سوی هم
close نزدیک شویم
I long for you to hold me من آرزوی این را دارم که مرا در آغوش بکشی
like your boyfriend does به همون شکلی که دوست پسرت این کار رو می کنه
and though my dream is و اگر چه که رویای من دارد
slowly fading به آرامی رنگ می بازد
I wanna be the object می خواهم مفعول باشم
object مفعول
object مفعول
object مفعول
of your passion but it's hopeless برای شهوت تو، اما به آن هم امیدی نیست
   
Malchik gay پسر همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
I can be من می توانم که
all you need همه آن چیزهایی که تو به آنها نیازمندی باشم
Won't you please تو نمی خواهی که
stay with me در کنار من بمانی؟
Malchik gay پسرهمجنسگرا
Malchik gay پسرهمجنسگرا
Apologies, might-have-been's پوزشها، می توانست انجام بگیرد
Malchik gay پسر همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
can't erase what I feel نمی توانی احساسات مرا محو و پنهان کنی
Malchik gay, gay پسر همجنسگرا
Malchik gay پسرهمجنسگرا
   
Malchik gay پسر همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
I can be من می توانم که
all you need همه آن چیزهایی که تو به آنها نیازمندی باشم
Won't you please تو نمی خواهی که
stay with me در کنار من بمانی؟
Malchik gay پسرهمجنسگرا
Malchik gay پسرهمجنسگرا
Apologies, might-have-been's پوزشها، می توانست انجام بگیرد
Malchik gay پسر همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
can't erase what I feel نمی توانی احساسات مرا محو و پنهان کنی
Malchik gay, gay پسر همجنسگرا، همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
   
Malchik gay, malchik gay, malchik gay پسر همجنسگرا، پسر همجنسگرا، پسر همجنسگرا
Malchik, malchick پسر همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
I can be من می توانم که
all you need همه آن چیزهایی که تو به آنها نیازمندی باشم
Won't you please تو نمی خواهی که
stay with me در کنار من بمانی؟
Malchik gay پسرهمجنسگرا
Malchik gay پسرهمجنسگرا
Apologies, might-have-been's پوزشها، می توانست انجام بگیرد
Malchik gay پسر همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
can't erase what I feel نمی توانی احساسات مرا محو و پنهان کنی
Malchik gay, gay پسر همجنسگرا، همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
   
Malchik gay پسر همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
I can be من می توانم که
all you need همه آن چیزهایی که تو به آنها نیازمندی باشم
Won't you please تو نمی خواهی که
stay with me در کنار من بمانی؟
Malchik gay پسرهمجنسگرا
Malchik gay پسرهمجنسگرا
Apologies, might-have-been's پوزشها، می توانست انجام بگیرد
Malchik gay پسر همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
can't erase what I feel نمی توانی احساسات مرا محو و پنهان کنی
Malchik gay, gay پسر همجنسگرا، همجنسگرا
Malchik gay پسر همجنسگرا
   


[Mal'chik Gey] (Russian)
 
 
Mal'chik Gey, Mal'chik Gey, Mal'chik Gey
Mal'chik, Mal'chik, Mal'chik, Mal'chik Gey
Mal'chik Gey, Mal'chik Gey, Mal'chik
Mal'chik Gey, Mal'chik Gey, Mal'chik Gey
Mal'chik Gey, Mal'chik Gey, Mal'chik
Mal'chik, Mal'chik, Mal'chik
 
 
Smotrish nezhno,
Zhdyosh ego vniman'ya.
Chuvstva te zhe,
No, ne ponimayu
Skol'ko mozhno
Zhit', lyubya, ukradkoi.
Ochen' slozhno
Skryt' tvoi povadki,
Ochen' trudno
Skryt' moi stradan'ya.
Ochen', ochen', ochen' ochen'
Neprilichnoe zhelan'e.
 
 
Mal'chik Gey, Mal'chik Gey
 
 
Ot styda ne krasnei,
Mal'chik Gey, Mal'chik Gey
Polozhi na druzei,
Mal'chik Gey, Mal'chik Gey.
Ot menya , ****
Mal'chik Gey Gey'
 
Slyozy dushat',
Mysli zhit' meshayut.
Trudno slushat'.
Net, ne ponimayu.
Da, ya znayu vse tvoi sekrety.
Kak ty terpish tvyordye pridmety?
Vse zhe znayu, eto beznadyozhno,
No mechtayu, tayu'tayu'tayu'tayu'tayu'tayu...
 
Mal'chik Gey, Mal'chik Gey
Bud' so mnoi ponaglei.
Ot styda ne krasnei,
Mal'chik Gey, Mal'chik Gey
Polozhi na druzei,
Mal'chik Gey, Mal'chik Gey.
Ot menya , ****
Mal'chik Gey Gey'
 


gay boy, gay boy پسرهمجنسگرا، پسرهمجنسگرا
Be cheekier with me با من راحت تر و جسورتر باش
Don't blush with shame خجالت نکش واز شرم سرخ مشو
Gay boy, Gay boy پسرهمجنسگرا، پسرهمجنسگرا
Don't care what your friends say به حرفهای دوستانت اهمیت مده
Gay boy, Gay boy پسرهمجنسگرا، پسرهمجنسگرا
Go freakin' wild with me با من مانند دیوانه ای وحشی باش
Gay boy پسر همجنسگرا

 

جمعه ۲۴ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

پراکسی و این جور چیزا اینجا

جمعه ۱۷ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

شایعات جدید درباره خودکشی قریب الوقوع وبلاگ اشاره یا همون اشاعه فحشا

این حامده یکی از اون گل پسرای جیگری هست که خیلی وقته دارم واسش دندون تیز می کنم فکر نکنم باورش بشه که اولین بار با وبلاگ چند نسل قبل ترش تو بلاگفا چیزم واسش شق شد! بعدها یه مدت نمی دونستم کجا می نویسه تا اینکه همین اواخر داشتم وبلاگ دو سال قبلشو مرور می کردم که معلوم شد این گمشده ما همون حامده!

راستش یه خورده جا خوردم آخه این حامد همش تو ذوق من می زنه که انگار باهام خدایی ناکرده پدرکشتگی داره نشد ما یه جوک بی مزه واسش بفرستیم برامون شکلک عصبانی برنگردونه خلاصه کلی جذبه و دافعه و این چیزا این مدت مهمونمون کرده بود حالا اونی كه عمری عاشق نوشته های وبلاگ مسدود شده اش بودم همونی هست كه به خونش تشنه ام! خداییش فیلم هندی رو حال می كنی؟

راستی خیلی وقت بود بنا داشتم ازش بخوام در مورد پارتنرش و اینكه چطور از دستش داد تو وبلاگش بنویسه ولی چند ماهی هست كه دیگه تو چت همزمان آنلاین نمی شیم حالا هم كه شایعات خودكشی وبلاگیش ما رو عزادار كرده فكر كنم آخرین شانسم همین پاراگراف حاضر باشه. سوالی كه برام پیش اومده اینه كه چطور با وجود اینكه حامد و دوست صمیمیش اینقدر برای هم عزیز بودن از همدیگه دور موندن و حالا حامد تنهاس؟ حامد جونم اگر اینجا سر زدی خوشحال می شم تو وبلاگت حتما در اینباره توضیح بدی.

نمی دونم حامد جون در مورد شخصی مثل من كه همه رفتارهاش با هم متناقض هستن چی فكر می كنه ولی یه چیزی هست كه دوست دارم واسش بگم كه باورش برای هر كسی سخته، اینكه یه نفر اونور ایران با جون و دل وبلاگتو بخونه و با شادی و غمت متعاقبا شادمان و یا غمگین بشه چیز عجیبیه ولی ناممكن نیست.

كم اتفاق می افته فردی دیگری رو فقط به خاطر خودش بخواد نه به خاطر مادیاتی كه اون شخص همراه خودش داره من همش سعیم بر این بوده كه دیگران رو واقعا به این شكل دوست داشته باشم جالبه بدونی موفق هم نشدم (دلایلش یه مقدار بحث فلسفی می بره كه به عللی موكول می كنم برای بعد) ولی مطمئنا از اینكه بشنوی من تو رو كمی بیشتر از اون مقداری كه فكرشو می كنی دوستت دارم جا می خوری امیدوارم همیشه و همه جا بتونی به چیزایی كه می خوای برسی موفقیتت رو آرزومندم.

پی نوشت: من عادت دارم كامنتهام رو هم تبدیل به پست می كنم می ذارم تو وبلاگ مثل همین الان. می دونم عجیبه می دونم ممكنه یه مقدار دلخوری پیش بیاد ولی من چی چیم عادیه؟ در ضمن می خواستم یه پست با موضوعی دیگه بزنم ولی مورد این حامده مگه كم امنیتیه؟!

'مشک آن است که خود ببوید - نه آنکه عطار بگوید'ما در دوره زمونه ای زندگی می كنیم كه گاهی احساس می كنیم ایران یه جهان سومی فوق العاده توسعه یافته است كه

'مشک آن است که خود ببوید - نه آنکه عطار بگوید'
ما در دوره زمونه ای زندگی می كنیم كه گاهی احساس می كنیم ایران یه جهان سومی فوق العاده توسعه یافته است كه
امنیتش از شبهای بعضی حلبی آبادای نیویورك بیشتره،

حداكثر انحراف جنسی جووناش استمناء بوده كه امروزه همه شون زوج و زوجه اختیار كرده ان و با زجر وجدان لقاحانده شده به افكار نسل بعدی این انحراف كاملا ریشه كن شده،

فرار جنده گندیده هاش به دوبی از فرار مغزها مهمتره،

بهشت اعدام همجنسبازانه،

همه بچه 3-4 ساله های پا تا كس و كون برهنه مناطق دور افتاده اش از بی پولی شون نیست كه از بی حیائی و كتك منكرات كم خوردن والدین شونه،

كتابهای مرجع جنسیتیش از جوانان چرا!؟ كاملتره،

جنده هاش نذر خدمات جنسی دارن،

خانه های عفافش پاتوق مردای پول پارو كنی نیست كه روزی یه گالن اسپرم پس دادن هم شهوتشونو سیر نمی كنه،

سربازیش عقده سازی نیست،

دانشگاهش برای لاس زنی نیست،

آگاهی و تجسسش واسه شكنجه و زنا و لواط نیست،

كاراگاهانش از تشخیص اسپرم و آب دماغ، به جای روشهای رب گوجه گرفتن از مظنونین بهره می برن،

سیستم قضاییش به عنوان تنها پناه ذی حق، كون مظلوم رو حین مراحل مطالبه حقش پاره نمی كنه،

مردمش اونقدر پولدارن كه از باج 70 تومنی كروبی صرفنظر می كنن تا آقازادگان مستحق تو غربت جزائر قناری كم و كسری حس نكنن،

وضعیت اشتغال به حدی مطلوبه كه با زور و التماس می برنت تو كار بازاریابی شبكه ای و بهت قول درآمد بیشتر از آقادزدزاده ها می دن،

هر روز یه شبكه دولتی تاسیس نمی كنن با پول بیت المال همزمان از همه شبكه ها نظافت كون بچه و پوشك صدلایه پر از شاش رو راس ساعات صرف صبحونه و ناهار و شام تبلیغ كنن،

یه مشت فلك زده به اسم اراذل لت و پار نمی كنن كه تبلیغ كنن نیروی انتظامی رقیب رذل تر از خودشو تحمل نمی كنه،

شریك بزرگ تجاری-توریستیش عربستان نیست و یه مشت اجناس نجس ِ شرقی و غربی ِ غیرضرور ِ تبرك شده تو ساكها انباشته نمی شن،

ركورد شكستنهای خاورمیانه ایش در مقایسه آماری با افغانستان و عراق نیست و این جیغ و بوق دریده شدن بكارت فلان زمینه علمی از خود حجله با لطافت و كیفیت زنانه به گوش میرسه،

توله مسلمونای بی اعتقاد به خمس و زكاتش كه گوشت و استخونو با هم برداشتن و در رفتن مراسم افطار و نذری عاشورا راه نمیندازن كه عذاب وجدان كلاه برداری هاشون با یه كلاه شرعی فرو كش كنه،

خلاصه بگم هر سال نسبت به سال قبل سی برابر پیشرفت علمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، آكادمیك، ارتباطاتی، آبزی پروری، آپولو هوا كنی، ماهواره فرستی، بیكاری رفع كنی، اعتیاد و ایدز و سرطان درمانی، هسته شكافی، ابررایانه سازی، موشك اندازی و هزار كوفت به كیمیا طلاكنی در ایران اتفاق می افته

یه سوسول مخلصی (mokh-less) به هیبت من كه حتی نمی تونه بعد از خوندن صد تا مقاله درباره ماهواره، تپه ماهور، دستگاه ماهور و ماه و ستاره بین اینها فرقی قائل بشه براش چه فرقی می كنه كه اونی كه این دروغا رو تبلیغ می كنه چند میلیون در ساعت به جیب بزنه؟ اصلا به من چه مربوط كه قیمت نفت و گاز به ترتیب با آب دریا و هوای آزاد برابره یا نسبت به قیمت شاش و گوز در نوسانه؟ برای این سوسول چه فرقی می كنه كرایه ها، قیمتها، تورم، نقدینگی، خون بها، بلیط هواپیما، نرخ ارز و هزار فاكتور دیگه در ساعت 13 فردا در چه وضعیتی هستن اون فقط داره اجبارا نفس می كشه سهمش یه دم و بازدمه چه فرقی می كنه ادامه یا توقفش، كه یه لاشخوری بخواد بهش بگه بزك نمیر بهار میاد. همین. (ادامه پاراگراف به حرفایی منجر می شه كه نمی تونم و نباید بگم)

ولی یه چیزی هست كه دیگه یه جلبك كف اقیانوس هم می تونه اونو خوب بفهمه چه برسه به یه سوسولی كه چند متر بالاتر از سطح دریاها زندگی كرده و اون اینه كه ادعای پیشرفتی كه هر از گاهی باهاش خودشونو توجیه می كنن و خر دجّال راه میندازن مسخره ترین و بزرگترین فریب سیاسی قرن حاضر و گذشته اس و از اول تا آخرش یه سناریوی دروغ بوده كه مردم با افتخار تمام تا حالا خودشونو بیننده واقعیتهای تخیلیش تصور می كردن.

حالا این تومون(تنبان) پایین كشیدن غیرمغرضانه قراره كون نشسته كدوم عوضی رو در ملاعام پرده برداری كنه؟ اصولا برای منی كه جمع شبانه روزای بیداریم به اندازه سی و اندی سال قد می ده! تصور اصلاح به همون شیوه سه تیغ سنتیش و یا سهل انگارانه دوم خردادیش دیگه زیادی جلف و بی منطقه دیگه از اون تعاریف كوچه بازاری دوران teenager یم چندشم می شه اصلا این چُلاب قطره ای از همون اولش نشون داد پشتش كمر و درست و درمون نیست حالا بعضی اصرار دارن كس و كون خوشرنگتر كارسازه و تا می تونن از اِحلیل میك می زنن غافل از اینكه سرچشمه داره می خشكه مشكل از تنگی و گشادی احلیل نیست! حالا این سوسول مخلص چطوری باید به ملت حالی كنه این گنده گوزی ها خطرجانی برای صاحب كون داره بماند.

ما در دوره زمونه ای جندگی می كنیم كه خیلی وقته از تاریخ انقضای لالایی با چاشنی حماسۀ كیر رستم و پستون كلئوپاترا می گذره دیگه هفت ساله ها هم با این وعده وعیدا شورتشونو برای یه پیدوفایل پایین نمی دن كه ما بخوایم دلخوش به داستانهای قهرمانا لنگامونو هوا كنیم تا برای یه مشت شكم گندۀ شهوتی از پا تا سر مسلح به اسباب تجاوز و دزدی، گل كوچیك بسازیم.

یکشنبه ۵ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

فراخوان اولين جشنواره صدسالانه آسيب شناسي وبلاگي، راهكارهاي تنش زدايي و بهره وري به همراه كارگاه آموزشي "بهينه سازي كمي و كيفي نمايه هاي كانتنت دسكريپ

فراخوان اولين جشنواره صدسالانه آسيب شناسي وبلاگي، راهكارهاي تنش زدايي و بهره وري به همراه كارگاه آموزشي "بهينه سازي كمي و كيفي نمايه هاي كانتنت دسكريپتور به انضمام توصيه هاي آشكارسازي و در امان ماندن از اعدام" يا چگونه به طرفة العيني انتشارات آنلاين خود را در كنج جنگل اينترنتي ايران تاسيس كنيد و كسي(=اشاره به مشخصات خاص، موهن بود خودسانسوري كردم) هوس نكنه شما را از اشجار نارگيل ساحل دريايي كه جزيره جنگلي شما را محصور كرده، تا شما از جنگل فرار نكنيد، در ملأ خاكزيان، ماكيان و آبزيان براي زهرچشم گرفتن از معدود آدميان دار بزنه

قبل از هر چيز تصور كن...

سوسول با اسلحه اي روي شقيقه ات: آدرس وبلاگتو بده بلينكونمت!

رقيف جون جوني سوسول: هان؟! چي؟ درست شنيدم؟ حالا وبلاگ از كجا بيارم؟! عجب گيري افتاديما!

احتمالا حالا اين منم كه غرق در افكار خودگنده بينانه ام بايد بشم شايد به اين دليل كه تصور مي كنم عجب آدم گوليه!
اما آيا اين درسته كه يه وبلاگ صرف نظر از محتواش بتونه چنين موقعيتي به نويسنده اش بده كه خودشو مثل يه پنكه سقفي ببينه كه بين ابرها سير مي كنه!؟

خيلي از ماها هنوز! وبلاگ نداريم شايد چون فكر مي كنيم مطلب خاص (حتي در نظر بعضي ها مطلب خيلي خاص) نداريم و البته دلايل ديگه اي وجود دارند كه به بعضي هاشون مي پردازيم و هر كدوم رو من از قلم انداختم رو خودتون موشكافي كنيد!

انتظار اینكه در وبلاگ مطلب واقعا جدی نوشته بشه (بجز در موارد نادر و در حد چند پست) انتظار نابجایی هست چون وبلاگها در سطح پایین تری از مجلات رسمی قرار می گیرند و ابزاری همگانی با محتوای ساده و عامیانه باید باشند كه بتونند به سادگی به كار گرفته بشن و به سادگی نوشته بشن، با كمترین واسطه دردسترس قرار بگیرند و به راحتی خوانده و درك بشن نكته ویژه ای كه در این بین باید بهش توجه بشه اینه كه متاسفانه خیلی از ماها (از جمله خود من در مواردی) در وبلاگهامون اونقدر نگارش دشوار و پیچیده ای در پیش میگیریم كه خیلی از تازه واردهایی كه علاقه مند به داشتن یك وبلاگ شخصی هستند دچار نگرانی ناشی از پایین آمدن اعتماد به نفس شون می شن و از تجربه نوشتن در وبلاگی متعلق به خودشون محروم می مونن حتی گاهی دوستان نزدیك مون از سر خیرخواهی ما بهمون ابراز می كنن كه مطالب وبلاگت پیش پاافتاده هستند و سعی كن بهتر بنویسی و این جور حرفا. این نظرات محترم هستند و بی شك در اكثر موارد دلسوزانه. اما پتانسیل مخرب نهفته در پس همین واژه ها بیشتر از تاثیر مثبت آنهاست مگر اینكه واقعا این گفته های منتقدانه حداقل از اصول درك و احترام متقابل برخوردار و بر پایه منطق و هدفی برای ایجاد پیشرفت باشند.

آيا شما ابراز مي كنيد كه وقت كافي براي نوشتن وبلاگ نداريد؟

در جواب شما بايد بگم كه كي گفته نوشتن وبلاگ وقت مي بره اصلا چرا بايد وقت بگيره؟ اگر شما بخوايد يه صفحه را باز كنيد و توش يه متن يك صفحه اي از هر چيز پيشبيني نشده اي كه همون لحظه به ذهن تون خطور مي كنه بنويسيد و بعد از اتصال به اينترنت توي وبلاگتون بذاريد چه وقت خاصي ميگيره؟ با خودتون صادق باشيد شما بيشتر از اين زمانها رو پاي تلويزيون و يا در هنگام گفتگو با دوستانتون اختصاص مي ديد چرا موقع نوشتن همون حرفايي كه با همكار يا همكلاسي تون يا حين يه چت ساده رد و بدل ميشن دچار ترديد يا كاهش اعتماد به نفس مي شيد؟
كي گفته كه وبلاگ نويس بايد بالفطره شاعر، نويسنده يا خبرنگار باشه هيچ جاي متن "شرايط سرويس دهي" سيستم هاي عمومي وبلاگ محدوديت اينچنيني براي شما قائل نشدن. آيا صرفا به اين دليل كه فقط يه بخشي از طبقه نخبگان و فرهيختگان هستند كه وبلاگهاي سرشار از پست هاي با محتواي تاثيرگذار دارند ديگران بايد خودشونو محروم كنند از نوشتن حتي يك صفحه متن.

اگر واقعا فكر می كنید اینها دلایل كافی برای نوشتن شما نیستند بازهم امتحان اون مجانیه كافیه یه وبلاگ در سرویسهای Blogger یا Wordpress ایجاد كنید این كار به همون سادگی ساختن یك آی دی و ایمیل Yahoo یا GMail هست. اما مرحله استرس زا محتوای وبلاگ شماست كه اینجا كمی صحبت خودمونی در موردش بی نتیجه نیست آیا شما از اینكه مطالب تون مورد انتقاد، تمسخر، بی اعتنایی یا تنفر واقع بشه یا هر پیامد ناخوشایندی در پی داشته باشه هراسان هستید؟ یا اینكه پرستیژ شما در نزد دوستاتون با نوشتن احساسات یا نظراتتون در وبلاگ تحت تاثیر سوء واقع می شه؟ شاید بهترین چاره برای این پرسشهای اخیر استفاده از یك هویت ناشناس باشه و اینكه نام و مطالب وبلاگ به شكلی باشند كه با هویت واقعی شما همخوانی نداشته باشند بعد از حل شدن این مشكل دیگه چه اهمیتی داره كه شما در وبلاگتون چه مطالبی بنویسید و چه كسانی از شما تعریف كنند یا انتقاد كنند یا حتی دشنام دهند؟ شما می تونید از نكات مفید بهره بگیرید و از رفتار ناشایست دیگران صرف نظر كنید مشابه تجربه ای كه در چت رومها داریم و با هر كسی ممكنه سر صحبت را باز می كنیم و هر مشاجره ای بین مون ممكنه اتفاق بیافته سعی كنید در مورد وبلاگ تون هم چنین روحیه ای داشته باشید و همونطور كه برای دوستانتون در متنهای چت یا ایمیل صمیمانه و مهربان می نویسید در نوشتن وبلاگتون هم برای مخاطب تون راحت بنویسید و بعد از بستن پنجره وبلاگ، همانند وقتی كه صفحه چت روم را می بندید حداقل همه موارد ناخوشایند را فراموش كنید.

شايد شما دوست نداريد در شرايطي كه خودتون دچار احساس گناه از همجنسخواه بودنتون هستيد با نوشتن خاطرات و مطالب مؤيد اين گونه گرايشات يا درج تصاوير نيمه برهنه يا برهنه باعث شدت گرفتن اين احساسات ناخوشايند توأم با لذت در خودتون يا ديگران بشيد. ولي آيا شما صرفا به اين دليل كه همجنسخواه، دوجنسخواه يا دگرجنسگونه هستيد گناهي مرتكب مي شويد؟ وبلاگهاي متعددي هستند از بسياري افراد مشابه شما كه بعضي نوع گرايشات جنسي شونو هم صريحا اعلام كردن ولي هيچ مطلب بي پروايي در اونها يافت نمي شه در وبلاگهاي ترنسسكشوالها اين حالت بيشتر مشهوده.

انیشتین جمله جالبي گفته كه بي ربط به اين مطلب نيست: «از برایِ رَختِ کهنه‌ات شرمگین مباش، از برایِ اندیشه‌های کهنه‌ات شرم‌ناک باش.»آيا جز اينه كه بسياري از محدوديتهاي تنيده شده به هنجارهاي ما حاصل همين كليشه اي نگاه كردنه اينكه براي هر رويدادي يه جواب آماده نگه داشته باشيم و مثل يه روال فاقد پارامتر در زبانهاي برنامه نويسي در همه شرايط فقط يك واكنش بروز بديم اينكه تعداد مصاديق اين نوع نگاه ناقص چقدر زياده بر همگان واضحه ولي اون چيزي كه به بحث ما بيشتر مربوط مي شه اينه كه تصورات اشتباهي باعث شده وبلاگنويسها رو افراد بخصوصي تصور كنيم كه تا اون شرايط مختص اونها براي ماها فراهم نشده حق ورود به حريم اونها را نداريم حال اينكه اصلا چنين حريمي تعريف نشده. يا اينكه تصور مي كنيم نوشتن نظرات غيركارشناسي مون در عين حال كه مفيد نمي تونه باشه مضر هم هست در صورتي كه اصولا اگر بيشتر در اين مساله عميق بشيم مي بينيم زياني هم تعريف نشده هزينه نگهداري آنلاين وبلاگها به عهده شركتهاي اينترنتيه و خوانندگاني كه مطالب شما را مفيد ندونن هم اجباري به ادامه مطالعه وبلاگتون ندارن.

اما اين نوشتن ها چه فوايدي براي خود شما مي تونه به دنبال بياره مطمئنا به شما كمك مي كنه سبك نوشتارتونو بهبود ببخشيد، غلط هاي املايي تون به تدريج كاهش پيدا مي كنه، دايره كاربرد واژه هاتون افزايش پيدا مي كنه و بهتر شدن نوشته هاتون يه پيشرفت محسوب مي شه و اين به معني يه حس بهتره. چه ايرادي داره كه شما خاطرات و تجربيات هر روزه تونو بنويسيد اينطوري يادآوري اونها آسونتره البته اگر خاطرات و تجربيات شيرين را بنويسيد بهتره چون يادآوري شون خدايي ناكرده منجر به خودكشي شما نمي شه! نتيجه همه اينها بهترشناخته شدن شما در بين هم احساسانتون و جذب مخاطبان داري سلايق و ويژگيهاي مشابه با شما خواهد بود در اين بين اگر حتي فقط يك دوست خوب به دوستان سابق تون افزوده بشه ارزش همه وقت و انرژي صرف شده را خواهد داشت.

گذشته از همه مزاياي فوق الذكر شما معمولا ترجيح مي ديد كه مطالب مفيد مرتبط يا غيرمرتبط با وبلاگ تونو از جاهاي ديگه نقل قول كنيد اين يه مشوق براي خوندن مطالب مفيد بيشتر در زمينه هاي دلخواه شما هست به هر حال در يك روال عادي بعد از چند ماه ده ها پست در وبلاگتون خواهد بود كه بعد از اين مدت مطمئنا متوجه بهبود شيوه نوشتاري و افزايش معلوماتتون خواهيد شد.

در پايان اينجانب هيچ مسئوليت دنيوي و اخروي در قبال اروتيك يا پورنوگرافيك بودن وبلاگ شما نمي پذيرم چه برسه به سياسي بودنش. ولي اگر پولي چيزي توش باشه منم ذي حق بدونيد! در ضمن به دليل كمبود بودجه بسياري از مباحث حياتي سرهم بندي و بعضا حذف شدند كه نسل بعدي اعلام كرده اند نسل بعد از نسل بعد از اونها تنها در صورتي حاضر مي شن صد سال ديگه دومين دوره آموزشي ساير مباحث مطرح نشده را برگذار كنن كه بقاياي فسيل حداقل يك وبلاگر كه در حال تايپ كردن زير آوار مونده توسط باستان شناسان كشف بشه. اينم از راز جاودانگي!

پنجشنبه ۲ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

بذاريد اينجا جايي باشه براي ساده نوشتن